خرید النگو گفت: از بهر خدا مخوان …

به گزارش ، بر طبق عادت اینگونه در فکر و
ذهن افکار عمومی جامعه جا افتاده است که زمانی که تورم یا رکود یا بحران اقتصادی
به هر شکل آن در اقتصاد کشور به وجود می آید این دولت است که باید با اقدامات
تنظیمی خود در بازار مداخله کرده و اقدام به کنترل وضعیت و باز گرداندن آن به حالت
عادی کند.

البته این موضوع تنها منحصر به ایران نمیشود و
در بسیاری از کشورها مداخلات گاه و بیگاه دولت در اقتصاد نه تنها منفی تلقی نمیشود
بلکه یک موضوع ضروری به حساب می آید در حالی که همواره از این امر غفلت میشود که
همین مداخلات به بهانه تنظیم بازار دامنه نوسانات غیر متعارف بازار را در اغلب
اوقات افزایش میدهد و این امری است که هم به لحاظ علمی و هم به لحاظ تجربی به اثبات
رسیده است.

برای مثال این روزها مهمترین دغدغه افکار عمومی
را تورم افسار گسیخته تشکیل میدهد و مردم دولت را مقصر بروز این تورم میدانند و
انتقادات همه معطوف به این امر است که تورم باید در کشور از سوی دولت مهار شود و
چون دولت برنامه ای برای مهار تورم ندارد در نتیجه ضد قهرمان داستان و شخصیت بد
داستان اقتصاد ایران دولت است.

برای همین یک نمونه کوچک و بارز میتوان اشتباه
مهلکی که برای مدتها به واسطه تجربه در ذهن جامعه جا افتاده است را به وضوح نشان
داد:

اول اینکه تورم در معنای واقعی آن یک شاخص در
اقتصاد است و نه یک سیاست یا وضعیت که فی نفسه قابل کنترل باشد. به عبارتی زمانی
که از بروز تورم در یک اقتصاد سخن به میان می آید، منظور به وجود آمدن غولی جدید
یا بزرگ شدن این غول نیست، بلکه دقیقا منظور اقدام به سیاست هایی است که منجر به
آن شده که دما سنجی به نام تورم رو به بالا حرکت کند.

اساسا تورم یک دما سنج برای نشان دادن وضعیت آب
و هوای اقتصاد است و نه یک ماهیت جداگانه. این شاخصی است که تبعات و اثرات
سیاستهای اقتصادی را نشان میدهد و نه چیزی بیشتر از آن.

دوم: زمانی که با این دید به تورم نگاه شود، آن
زمان باید در درخواست از دولت برای مهار تورم شک و تردید کرد. باید در این زمان
ذهن افکار عمومی با این منطق رو به رو شود که چه چیزی منجر به آن شده که دما سنج
اقتصاد کشور رو به بالا حرکت کند؟ در اینجا یک پاسخ میتوان به دست داد: سیاستهای
اشتباه دولت.

در نتیجه میتوان به وضوح پی به مضحکه ای که در درخواست
از دولت برای مهار تورم وجود دارد پی برد. در واقع ذهن افکار عمومی در جامعه از
نهادی توقع مهار تورم را دارد که خود تورم را به وجود آورده است.

سوم: اساسا سیاستهای اقتصادی در سطح بلند مدت و
کلان آن را باید نهادی به نام بانک مرکزی در کشور هدایت و تنظیم کند. هرچند در
کشور ما اینگونه به وقوع پیوسته است که نهاد بانک مرکزی از سوی چندی ارگان و نهاد
دیگر هدایت میشود و کوچکترین استقلالی از خود ندارد، اما در واقع باید گفت که در
خواست هایی همچون مهار تورم باید اساسا از نهادی مانند بانک مرکزی صورت گیرد.

طی سالهای اخیر به خصوص پس از اجرای سیاست
هدفمند سازی یارانه ها، و با فاصله اندکی بعد از آن افزایش نرخ ارز به واسطه تحریم
کشور، تورم رو به افزایش گذاشت و در سالی که پشت سر گذاشتیم بازار کشور به شدت از
حالت عادی خود خارج شد و نظم خود به معنای واقعی را از دست داد.

ارزش پول ملی که قبل از آن نیز به شکل کنترل شده
و در قالب سیاست یکسان سازی نرخ ارز به شکل سالیانه کاهش میافت، با افتی یکباره
مواجه شده است و جالب آنجا است که افکار عمومی از دولت انتظار آن را دارد که در
بازار مداخله کرده و اقدام به تنظیم بازار کند. در واقع همانگونه که گفته شد، از
نهادی انتظار مدیریت وضعیت میرود که خود باعث و بانی به وجود آوردن این وضع بوده و
بارها و به کرات نشان داده است که از مدیریت وضعیت ناتوان و عاجز است.

اساسا قشری که معتقد به لزوم دخالت دولت برای
تنظیم بازار هستند، این امر را همواره فراموش کرده اند که بازار محل تلاقی منافع
مصرف کننده و تولید کننده (یا متقاضی و عرضه کننده) است. هیچ شخصی بهتر از این دو
مصلحت و منافع خود را تشخیص نداده و نمیتواند بدهد و اصرار بر لزوم دخالت دولت به
معنی قبول این فرض است که دولت منافع همگان را بهتر از خودشان تشخیص میدهد.

حتی نظریات اقتصادی که معتقد به دخالت دولت
هستند، این دخالت را تا حد زیادی محدود به تنظیم سیاستهای کلی و خط و مشی ها میدانند
آن هم برای کوتاه مدت و نه دخالت دستوری و مستقیم بلند مدت در اقتصاد.

متاسفانه در کشور ما این باور غلط جا افتاده است
که دولت باید اقتصاد را سر و سامان دهد و دولت ها نیز با بهره گیری از همین باور
اقدام به تلاشهایی تبلیغاتی و اغلب مذبوحانه و شکست خورده برای مدیریت اقتصاد
میکنند. داستان خواهش و تمنا از دولت برای مدیریت اقتصاد کشور، و انتقاد به دولت
برای عدم مداخله در بازار نا خود آگاه ذهن را به یاد آن حکایت معروف گلستان می
اندازد که:

نا خوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند.
صاحبدلی برو بگذشت گفت: ترا مشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین
چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدا میخوانم. گفت از بهر خدا مخوان… .

در جایی که دولت خود سنگ بنای سیاستهای اشتباه
اقتصادی را گذاشته است، هرگونه خواست و درخواست برای دخالتش در اقتصاد و سر و
سامان دادن به امور جز بهم ریختگی بیشتر اقتصادی در بر نخواهد داشت.