خرید النگو مهدوي كياي تيم ملي كجاست؟

 از امروز چهار شنبه فقط چهار روز ديگر تا پايان دوران بازيگري يكي از محبوب ترين اساطير تاريخ فوتبال ايران زمان باقي مانده است. مهدي مهدوي كيا عنقريب دنياي مستطيل سبز را ترك خواهد كرد و ما، هنوز…1-  از امروز سه شنبه فقط شش روز ديگر تا پايان دوران بازيگري يكي از محبوب ترين اساطير تاريخ فوتبال ايران زمان باقي مانده است. مهدي مهدوي كيا عنقريب دنياي مستطيل سبز را ترك خواهد كرد و ما، هنوز نرفته دلتنگ همه آقايي هاي او شده ايم. آنچه كيا با كوله باري از مداراهاي بي نظير و بلندطبعي هاي استثنايي، حتي در همين روزهاي آخر از خودش به جا مي گذارد، چنان گنجينه ارزشمندي است كه تا سال ها مي توان به آن رجوع كرد، از محتوياتش لذت برد و براي بي تكرار ماندنش افسوس خورد. كاپيتان محجوب پرسپوليسي ها نه تنها در مقابل همه نامهرباني هايي كه با او شد مواضع منفي و مخرب اتخاذ نكرد، بلكه همدلانه تا انتها ايستاد و كوشيد تا از هزينه شدن شخصيت و اعتبارش، نيرويي در مسير بالا رفتن پرسپوليس بسازد. وقتي بعد از يك نيم فصل عالي بدون هيچ دليل موجهي به سكوها تبعيد شد، مهدي مي توانست قهر كند و جنجال بسازد، اما در بحبوحه رنج كشيدن هايش به اصفهان رفت و گل طلايي محمد نوري را با بلندترين پرش زندگي اش جشن گرفت؛ همان طور كه پس از اعلام بازنشستگي و حضور خاطره انگيزش در استوديوي نود، حتي حزن در گذشت مادر را هم در تهران جا گذاشت تا در لحظات جهنمي سرخپوشان در عضدي، به پرسپوليسي ها روحيه جنگندگي بدهد.2-  شكي نيست كه يكي از عوامل رسيدن پرسپوليس به يك قدمي فتح جام حذفي باوجود روبه رويي با يك قرعه بسيار دشوار، انرژي رواني خوبي بود كه مهدوي كيا به همبازيانش تزريق كرد. اگر بنا بود او به واسطه اجحافي كه در حقش شد سر ناسازگاري بگذارد و قهر و گوشه نشيني در پيش بگيرد، شايد بخش بزرگي از افكارعمومي و رسانه ها حق را به وي مي دادند، اما او نخواست اپوزيسيون تيمي باشد كه از عمق جان دوستش داشت. حالا اگر مهدي به خواسته قلبي اش برسد و پس از بلند كردن كاپ قهرماني با ميادين وداع كند، ميليون ها هوادار پرسپوليس او را نقش اول فتح جامي خواهند دانست كه در كل مسابقاتش تنها «شش» دقيقه به ميدان رفته است. اين كيمياي خوش دلي و محبت است؛ چيزي كه انگار رفته رفته در فوتبال ايران به متاعي ناياب و افسانه اي تبديل مي شود.3- رفتار اين فصل مهدوي كيا در قبال پرسپوليس و هوادارانش، مي تواند الگويي مطلوب و در دسترس براي تيم ملي باشد. اگر سرخپوشان توانستند به كمك اتحاد و همدلي ناشي از فداكاري يك ستاره محبوب به روند صعودي شان ادامه بدهند و تا مرز قهرماني و آسيايي شدن پيش بروند، چرا تيم ملي نبايد در گذرگاه بسيار خطرناك جام جهاني از همين موهبت بهره ببرد؟ غير از ستاره هاي داخل زمين، تيم ملي به مهدوي كيا هايي در بيرون از ميدان نياز دارد؛ اسطوره هايي كه از خودگذشتگي شان، گروه را به پيش براند و از غيرممكن ها، ممكن بسازد. به جاي گلري كه بدون هيچ توضيح خاصي ناگهان بناي ناز كردن مي گذارد، به جاي مدافعي كه شبانه اردو را ترك مي كند و دنبال زندگي اش مي رود يا به جاي هافبك خلاقي كه در اوج آمادگي همچنان روي خوش به حضور در تيم ملي نشان نمي دهد، فوتبال ايران به ستاره هايي از جنس مهدي محتاج است كه جايي فراتر از نوك بيني شان را ببينند و همه خير و شر دنيا را در نفع و ضرر خودشان ندانند. همين امروز تاريخ فوتبال كشور به يكي مثل علي دايي افتخار مي كند كه هميشه تيم ملي را بالاتر از موقعيت باشگاهي اش ديد و بارها حتي با وجود مصدوميت براي اسم ايران به ميدان رفت. موضوع اصلا به دوست داشتن يا نداشتن كي روش مربوط نيست كه اگر اينطور بود، شايد جفايي كه گل محمدي در حق مهدوي كيا كرد هرگز از دست مرد پرتغالي عليه يك بازيكن ديگر برنيايد. مهم اسم تيم ملي است و اينكه صعود به جام جهاني چقدر مي تواند يك ملت را خوشحال كند. اگر اين اولويت ها در نظر گرفته شوند، بعيد است فلان مربي از حالا خواب نيمكت تيم ملي را ببيند و فلان ستاره، در روياي زمين خوردن كي روش و كساني كه زبان او را مي فهمند، به سر ببرد!